تبلیغات
...:: ماه من ::...
عشقم جونم عمرم ...

عشقم جونم عمرم
عزیزم دوست دارم
من فقط تو رو دارم
هر جا که پا میزارم
تو رو یادم میارم


میدونی که ماله توام
عاشقه چشمای توام
هر شبو روزم واسه توست
همیشه من یاد توام


عشقم پر از صداقته
نه هوسه نه عادته
عاشقتم حتی اگه

  فاصله تا قیامته   


نمی خوام تنها بمونم
باز می خوام از تو بخونم
باسه ی این دله تنهام
تویی عشقم تویی جونم


اگه قلبه من شکسته
اگه سردم اگه خسته
اگه میبینی که تنهام
دله من بپات نشسته


اگه خورشید غروبم
بی تو سرد و بی فروغم
وقتی هستی با تو شادم
نمیره عشقه تو یادم

2نوشته شده در شنبه 29 فروردین 1388 ساعت 01:42 ق.ظ توسط مسعود   
 نظر شما ()

آرزوی من ...

آرزوی من اینست که دو روز طولانی
در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی


 

آرزوی من اینست یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه
سرپناه من باشی لحظه ی ترٍ گریه

آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده

آرزوی من اینست هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری، مستی تو من باشم

آرزوی من اینست تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی


آرزوی من اینست در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا

آرزوی من اینست از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو

آرزوی من اینست مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم ازعشق این جنون بی قانون

آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم تو برای من تنها

آرزوی من اینست.....
آرزوی من اینست.....




2نوشته شده در سه شنبه 11 فروردین 1388 ساعت 05:49 ب.ظ توسط فرشته   
 نظر شما ()

تو بهترینی... ...
 

بیشترین عشق جهان را به سوی تو می آورم

 

از معبر فریادها و حماسه ها...

 

چرا که هیچ چیز در کنار من

 

از تو عظیمتر نبوده است

 

که قلبت...

 

چون پروانه ای...

 

ظریف و کوچک و عاشق است

 

 

در آغاز

 

یكی بود، و فقط آن یكی بود

 

در آغاز، یكی بود خوب و دوست داشتنی. یكی بود كامل و متعالی. یكی بود بزرگ و

 

 لایتناهی. بخشنده مهربانی که گنجینه ای از هدایا برای بخشش با خود داشت؛ و

 

باید کسی می بود تا مهربان، بی حساب از رحمت خود بر او ببخشد و از هدایای بی

 

شمارش او را نصیب گرداند.

 

"گنجی بود پنهان، خواست آشکار شود، پس خلق را بیافرید." و این داستان خلقت

 

 بود.

در میان مخلوقات، یكی بود كه متفاوت می نمود. و آن انسان بود كه از همه تشنه تر بود. خدا به فرشتگان گفت: "من چیزی در مورد انسان می دانم كه شما نمی دانید." پس خداوند بهترین و ارزشمندترین بر او بخشید و انسان از روح الهی برخوردار شد.

انسان در آغوش خداوند سر بر سینه او داشت. خداوند عاشق انسان و انسان

 

 محبوب خداوند …اما روزی

 

این داستان تكراری قرنهاست كه سینه به سینه نقل می شود. اما انسان ارزشمندترین هدیه الهی را به باد فراموشی سپرده و در عین سردرگمی و بی پناهی، آغوش امن و گرم خداوند را از یاد برده است.

اما من، تو، و همه ما، بعضی وقت ها، طور دیگر می شویم توی دلمون یه

 

 سوزش عجیبی احساس می كنیم. نمی دونیم واسه چی دلتنگیم. توی ذهنمون

 

 شعله كوچیكی سوسو میزنه. شاید خاطره ای مبهم از گذشته های دور

 

 و شاید هم ندایی آشنا كه ما را صدا می زند

 

" او آمده او هم اكنون هم اینجاست "

 

 از سنگها و فلزها فاصله می گیرم و به عشق نزدیک می شوم. کمی به درختان فکر

میکنم و به شاخه هایی که با نام تو پرنده می شوند و به پرنده هایی که بالهایشان

گاهی بالاتر از آسمان می رود.

باور کن دلم می خواهد تا صبح قیامت روبرویت بنشینم و با تو حرف بزنم، حرفهایی

تازه تر از بهار، حرفهایی از جنس دلهای بی قرار.حرفهایی که هیچ پنجره ای ندیده

باشد.

از کوچه های بن بست و دره های پست فاصله می گیرم و به تو نزدیک می شوم.

کمی به ابرها فکر می کنم که همیشه دستها یشان پر از باران است و به عطری

که از ملکوت جاریست.

آیا کسی در آسمانها مرا می شناسد؟آیا می توانم همراه تو در باغهای فرشتگان

قدم بزنم؟آیاکسی در آنجا به من سیب تعارف خواهد کرد؟آیا اجازه خواهم داشت

هر وقت که دلم بخواهد در وصف تو شعر بگویم؟

ای زلال ترین آیهء هستی! اگر تو بهشت نیستی پس چیستی؟من ایمان دارم اگر

چشم ستاره ها به تو بیفتد تا ابد ساکن زمین خواهند شد.

از خودم فرسنگها فاصله می گیرم و بی آنکه به جزر و مد دریا فکر کنم،

نام تو را روی پیشانی ساحل می نویسم...


 

پیشاپیش سال نوتون مبارک... 

 

 

 


2نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1387 ساعت 08:54 ب.ظ توسط فرشته   
 نظر شما ()

دوست دارم... ...
 
به نام نامی عشق آفرین خدای دلم

برآورنده ی بی منتِ دعای دلم

سپاس و حمد فراوان و بیکران او را

که خلق کرد عزیزم! تو را برای دلم
 

برای بهترینم :




غزل آغاز شد شاید بدانی دوستت دارم

که حتی لااقل اینجا بخوانی دوستت دارم

ز دل برخاستم تا در غزلبارانِ احساسم

نپنداری که من تنها زبانی دوستت دارم

از اوج چشمهایت جرات پرواز میگیرم

زمینی هستم اما آسمانی دوستت دارم

ترا جان میفشانم گر هزاران بار جان گیرم

هزاران بار با هر جانفشانی دوستت دارم

قسم بر لحظه ی اعدام بر رگبار مژگانت

به آن زخمی که بر دل مینشانی دوستت دارم

زدی آتش به جانم با کلامی آتشین اما

بدان من با همه آتش بجانی دوستت دارم

درون آینه با یک نگاه ساده میفهمی

که تنها آنقدر که دلستانی دوستت دارم

به عاشق ماندن و تنهایی و پژمردگی سوگند

که تو حتی اگر با من نمانی دوستت دارم

غزل پایان گرفت و من در اینجا خوب میدانم

بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم...


2نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1387 ساعت 08:54 ب.ظ توسط فرشته   
 نظر شما ()

مجنونِ لیلی ...
 
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی, بی خبر از دلبستگی... عـــاشقم

ابر شدم, صدا شدی
شاه شدم, گدا شدی
شعر شدم, قلم شدی
عشق شدم, تو غم شدی

لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون ِ تو
گمگشته در بارون ِ تو

مجنون لیلی بی خبر
در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقشِ بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلت

کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی... عـــاشقم

ماه شدم, ابر شدی
اشک شدم, صبر شدی
برف شدم, آب شدی
قصه شدم, خواب شدی

لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر
در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلت

دانلود فایل صوتی متن

2نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1387 ساعت 08:46 ب.ظ توسط مسعود   
 نظر شما ()

با یه شکلات شروع شد... ...
 
با یه شکلات شروع شد
من یه شکلات گذاشتم تو دستش،اونم یه شکلات گذاشت تو دست من
من بچه بودم،اونم بچه بود
سرمو بالا کردم،سرشو بالا کرد
دید که منو می شناسه،خندیدم
گفت:"دوستیم؟" گفتم:دوستِ دوست
گفت:"تا کجا؟" گفتم:دوستی که " تا" نداره!
گفت:"تا مرگ؟" خندیدم و گفتم:من که گفتم "تا" نداره!
گفت:"باشه،تا پس از مرگ" گفتم:نه نه نه نننننننه،"تا" نداره!
گفت:"قبول،تا اونجا که همه دوباره زنده می شن،یعنی زندگی پس از مرگ؛بازم با هم دوستیم؟تا بهشت تا جهنم،تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم؟"
خندیدم و گفتم:تو براش تا هر کجا که دلت می خواد یه " تا" بذار،اصلاً یه "تا" بکش از سر این دنیا تا اون دنیا،اما من اصلاً براش "تا" نمی ذارم
نگام کرد،نگاش کردم،باورنمی کرد
میدونستم اون می خواست حتماً دوستی ما "تا" داشته باشه،دوستی بدون "تا" رو نمی فهمید!
 
گفت:"بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم." گفتم:باشه،تو بذار
گفت:" شکلات،هر بار که همدیگرو می بینیم،یه شکلات مال تو یکی مال من؛باشه؟"
گفتم:باشه،هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش،اونم یه شکلات تو دست من
باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم،دوستِ دوست
من تندی شکلاتمو باز میکردم،میذاشتم تو دهنمو و تند و تند می میکیدم
می گفت:"شکموووو! تو دوست شکموی منی"
بعد شکلات می ذاشت تو یه صندوقچه کوچولوی قشنگ
می گفتم:بخووووووووورش
می گفت:"تموم میشه، می خوام تموم نشه؛برای همیشه بمونه"
صندوقش پر از شکلات شده بود،هیچ کدومشو نمی خورد،من همشو خورده بودم
گفتم:اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کرما،اون وقت چی کار می کنی؟
گفت:"مواظبشون هستم"
می گفت:"می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم"
و من شکلاتامو می ذاشتم توی دهنمو و می گفتم:نه نه ننننننه!!!"تا" نه، دوستی که "تا" نداره

 

 
یک سال،دو سال،چاهار سال،هفت سال،ده سال؛بیسسسسسس سال شده
اون بزرگ شده،منم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم،اون همه شکلاتاشو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظی کنه،می خواد بره؛بره اون دور دورا
میگه:"می رم اما زود بر می گردم!"
من که می دونم میره و برنمی گرده،یادش رفت شکلات به من بده؛من که یادم نرفته
یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم:این برای خوردنه
یه شکلاتم گذاشتم کفه اون دستش: اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت
یادش رفته بود صندوقی داره برای شکلاتاش،هر دو تاشو خورد
خندیدم،می دونستم دوستی من "تا" نداره،می دونستم دوستی اون "تا" داره،مثل همیشه
خوب شد همه شکلاتامو خوردم اما اون هیچ کدومشو نخورده
حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چی کار می کنه؟!؟!

2نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1387 ساعت 08:46 ب.ظ توسط مسعود   
 نظر شما ()

صفحات :